زیست با آب
شالیزار؛ نغمهٔ کار در آب
از نشاکاری اردیبهشت تا درو در شهریور، شالیزارهای کرانهٔ کاسپین یک تقویم زندهاند؛ تقویمی که با آواز کار، خانههای سفالی و سفرهای عطرآگین همراه است.
جغرافیای فرهنگی
ایران را میتوان با فهرست استانها و آمارها شناخت؛ اما راه دیگری هم هست: شناختن این سرزمین از راه پهنههایش. در این بخش، ایران در هفت پهنهٔ فرهنگی–جغرافیایی تماشا میشود؛ هفت اقلیم که هر یک آبوهوایی، معیشتی، نغمهای و بافتهای از آنِ خود دارد و در عین حال با رشتههایی ناگسستنی به دیگر پهنهها پیوسته است. این پهنهبندی نه مرزبندی سیاسی است و نه قومی؛ قابی است برای دیدن، تا تنوع را در بستر طبیعی و تاریخیاش تماشا کنیم.
در این بخش، ایران را نه با فهرست نامها، که با پهنههای سرزمینش میگردیم؛ هفت پهنهٔ فرهنگی-جغرافیایی که هر یک اقلیمی، نغمهای، سفرهای و بافتهای از آنِ خود دارد — و همه در یک روایت مشترک سهیماند. روی نقشه بگردید یا از دروازههای زیر وارد شوید.
دروازههای هفتگانه

پهنهٔ فرهنگی
جنگل هیرکانی، شالیزار و دریا
دیدن پهنه
پهنهٔ فرهنگی
بازارهای کهن، فرش و نوای عاشیق
دیدن پهنه
پهنهٔ فرهنگی
کوچ، بلوطزار و آوای دف و سرنا
دیدن پهنه
پهنهٔ فرهنگی
بادگیر، باغ ایرانی و سنگنگارهها
دیدن پهنه
پهنهٔ فرهنگی
دوتار، مقامخوانی و راه ابریشم
دیدن پهنه
پهنهٔ فرهنگی
نخلستان، نیانبان و آبهای گرم
دیدن پهنه
پهنهٔ فرهنگی
سوزندوزی، قیچک و دریای مکران
دیدن پهنهروایتها
یادداشتهایی کوتاه از جایها، هنرها و آیینهای هفت پهنه؛ برای خواندن روایتهای هر پهنه، به صفحهٔ همان پهنه بروید.

زیست با آب
از نشاکاری اردیبهشت تا درو در شهریور، شالیزارهای کرانهٔ کاسپین یک تقویم زندهاند؛ تقویمی که با آواز کار، خانههای سفالی و سفرهای عطرآگین همراه است.

معماری پلکانی
در درهٔ تنگیور کردستان، خانههای سنگی پالنگان بر دو سوی رودخانه پلهپله بالا رفتهاند؛ روستایی که سنگ، آب و باغ گردو را به یک زندگی پیوند داده است.

میراث جهانی
یکی از بزرگترین بازارهای سرپوشیدهٔ جهان که در سال ۱۳۸۹ در فهرست میراث جهانی یونسکو ثبت شد؛ راستهها، تیمچهها و سراهایی که هنوز نبض تجارت شمالغرباند.

خرد اقلیمی
سه هزار سال پیش، مردمان فلات ایران آموختند آب را از دل کوه به دل کویر بیاورند، بیآنکه قطرهای در آفتاب بخار شود؛ قنات، معجزهٔ خاموش این سرزمین است.

معماری پلکانی
در ماسوله، بامِ هر خانه حیاط خانهٔ بالایی است؛ روستایی هزارساله در دامنهٔ جنگل که معماریاش پاسخی هوشمندانه به شیب، باران و همسایگی است.

کشت و آیین
هر آبان، پیش از طلوع، دشتهای خراسان جنوبی و رضوی بنفش میشوند و خانوادهها برای چیدن گلهای زعفران به مزرعه میروند؛ گرانبهاترین ادویهٔ جهان، اینجا با دست چیده میشود.
فرهنگ پیش از آنکه برچسب بپذیرد، از زمین میروید: از باران و کوه و کویر، از راههای بازرگانی و ایلراهها، از همسایگی دریاها و رودها. وقتی از دریچهٔ جغرافیا نگاه میکنیم، بهجای مرز، پیوستار میبینیم: سنتها کنار هم مینشینند، گذارها آشکار میشوند و خویشاوندیِ آنچه جدا میپنداشتیم، خود را نشان میدهد.
روی نقشه، هر پهنه رنگ و نشانههای خود را دارد. با درنگ بر هر پهنه، نشانههایش را میبینید و با گزیدن آن، به صفحهٔ همان پهنه میروید: روایت اقلیم و زندگی، نشانههای فرهنگی، و معرفی مردمانی که آن پهنه خانهٔ آنهاست. اگر نقشه را دوست ندارید، دروازههای تصویری زیر نقشه همان مسیر را میگشایند.
هفت پهنه، هفت رنگِ یک نقشاند. نوروز در همهٔ آنها سال را نو میکند؛ مهمان در همهٔ آنها عزیز است؛ و از پهنهای به پهنهٔ دیگر، سازها، نانها و واژهها خویشاوندیشان را آشکار میکنند. تنوع در این سرزمین شکستگی نیست؛ چندصدایی است — و این بخش، دعوتی است به شنیدن همهٔ صداها در کنار هم.