سنگ و باور
فیروزهٔ نیشابور؛ آسمانی در سنگ
بیش از دو هزار سال است که از کوههای نیشابور سنگی آبی بیرون میآید که نامش به زبانهای جهان راه یافته است؛ فیروزه، رنگ آسمان، رنگ گنبد و رنگ انگشتری مردمان این سرزمین.
کشت و آیین
در سپیدهدم آبان، هوا سرد است و زمین بنفش. گلهای زعفران شبانه شکفتهاند و باید پیش از آنکه آفتاب بلند شود چیده شوند، وگرنه پژمرده میشوند. زنان و مردان، پیر و جوان، در ردیفهای مزرعه خم میشوند و گلها را با انگشت میچینند. برای یک کیلو زعفران خشک، بیش از صد و پنجاه هزار گل لازم است.

زعفران از پیاز کوچکی میروید که در تابستان کاشته میشود و در پاییز، وقتی بیشتر گیاهان خواب زمستانی را آغاز میکنند، گل میدهد. در هر گل، سه کلالهٔ سرخ نشسته که همان زعفران است. جداکردن این کلالهها از گل، کاری است ظریف که در خانهها، دور هم و با گفتوگو انجام میشود.
برداشت زعفران فقط کار نیست؛ آیین است. خانوادهها به کمک یکدیگر میروند، در مزرعه چای و نان میخورند و در خانه، دور سینیهای پر از گل، ترانه میخوانند و قصه میگویند. کودکان از همان سالهای نخست، جداکردن کلاله را میآموزند.
زعفران خراسان قرنهاست به بازارهای دور میرود: از هند و چین تا اروپا. در بازار مشهد و بیرجند، مغازههای زعفرانفروشی با کاسههای سرخ خود، بازدیدکننده را میخوانند. نامهای محلی، درجهبندیها و شیوههای خشککردن، دانشی است که نسل به نسل رسیده است.
زعفران به ما نشان میدهد که مردمان خراسان، از خاک کمآب، گرانبهاترین محصول را برداشتهاند؛ با صبر و با دست. همان صبری که در بافت فرش و خواندن دوتار هم میبینیم.
روایتهای دیگر

سنگ و باور
بیش از دو هزار سال است که از کوههای نیشابور سنگی آبی بیرون میآید که نامش به زبانهای جهان راه یافته است؛ فیروزه، رنگ آسمان، رنگ گنبد و رنگ انگشتری مردمان این سرزمین.

نغمه و روایت
سازی با دو سیم و کاسهای از چوب توت که در دست بخشیهای خراسان، حماسه و عرفان را روایت میکند؛ موسیقی بخشیها در فهرست میراث ناملموس یونسکو ثبت شده است.