معماری پلکانی
پالنگان؛ پلههای سنگی بر دو سوی رود
در درهٔ تنگیور کردستان، خانههای سنگی پالنگان بر دو سوی رودخانه پلهپله بالا رفتهاند؛ روستایی که سنگ، آب و باغ گردو را به یک زندگی پیوند داده است.
زیست کوچنشینی
در اردیبهشت، وقتی برف قلههای زردکوه آب میشود، کاروانی به راه میافتد: زنان و مردان، کودکان و سالخوردگان، با گوسفند و بز و قاطر، از دشتهای گرم خوزستان به سوی مراتع خنک چهارمحال و بختیاری. در مهر، همین راه را بازمیگردند. این کوچ فصلی که «ایلراه» نام دارد، هزاران سال است در زاگرس تکرار میشود.

منطق کوچ ساده و هوشمندانه است: دام به علف تازه نیاز دارد و علف با فصل جابهجا میشود. زمستان در گرمسیر، تابستان در سردسیر. راه میان این دو، از گردنههای بلند و رودهای خروشان میگذرد؛ عبور از رود کارون با گله، یکی از دشوارترین و پرآوازهترین بخشهای این سفر است.
از دل کوچ، دستبافتههایی پدید آمده که امروز شهرت جهانی دارند: گبه، جاجیم، خورجین. نقشها ذهنیاند، بینقشه بافته میشوند و کوه و بز و درخت را با رنگهای گیاهی روایت میکنند. آوازهای کوچ نیز بخشی از این میراثاند؛ ترانههایی که برای گله و برای دلتنگی خوانده میشوند.
امروز بخشی از کوچ با کامیون انجام میشود و بسیاری از خانوادهها یکجانشین شدهاند. اما هنوز هر بهار، کاروانهایی از گردنهها میگذرند و هنوز سیاهچادرها در دامنهها برپا میشوند. کوچنشینی برای این پهنه فقط شیوهٔ معیشت نیست؛ هویت است.
کوچ به ما میآموزد که ریشهداشتن همیشه به معنای ماندن در یک نقطه نیست. ریشهٔ کوچنشینان زاگرس در راه است؛ در همان مسیرهایی که هزار سال است پیموده میشوند.
روایتهای دیگر

معماری پلکانی
در درهٔ تنگیور کردستان، خانههای سنگی پالنگان بر دو سوی رودخانه پلهپله بالا رفتهاند؛ روستایی که سنگ، آب و باغ گردو را به یک زندگی پیوند داده است.

تاریخ و سنگ
قلعهای با دوازده برج بر تپهای در دل خرمآباد که از دوران ساسانی تا امروز، نگهبان دره بوده است؛ امروز موزهای است از زندگی مردمان لرستان.